ما همه در فرقه رجوی به یک عنصر بی اراده و برده  تبدیل شده بودیم

میر باقر صداقی انجمن وطنم 15 دسامبر  2108

در خاطرات بسیاری از دوستانم در تشکیلات مجاهدین یک وجه مشترکی بود وقتی از هر کدام  ازما  

میپرسیدی چرا به مجاهدین پیوستی هر کدام از خاطره شهید یا شهیدانی یاد میکردیم چیزیکه در همه

صحبتها ما اعضا  گم بود, مسعود رجوی  واقعا کیست ؟ راستی میشود به مسعود رجوی اعتماد کرد,

 خواهی نخواهی شهید و شهدا مرز سرخهای ذهنی بسیاری را برای انسان ترسیم میکند این مرز سر_

خها همان دیوارهای  قطور ضعف برای انتخاب غلط ما بود  البته کم تجربگی اجتماعی بر ضریب

تصاعدی این ضعف کمک کرد و نگذاشت من و ما ذهنمان را روی رجوی باز کنیم و از خود بپرسیم

مسعود رجوی کیست و در کجای مبارزه قرار دارد آیا از خبر چین  ساواک و برادر یک ساواکی فدا

و صداقت را میتوان تصور کرد گرچه خونهای ریخته شده همان گوهران بی بدلیلی بودند و هستند اما

هیچوقت هیچکس نگفت حیف به این خونها که به اسم رجوی ریخته شد . متاسفانه رجوی از خون این گوهران بی بدلیل پله اعتماد ساخت و متاسفانه ما نمیدانستیم جلب اعتماد از طریق خونهای ریخته شده اصلیترین قدم مسعود رجوی برای فریب و شستشوی مغزی ما اعضا برای بی اراده کردن ما  و به بردگی کشیدن ما  اعضا بود  .

مثل یک جوک ساده ما مجاهدین رفته بودیم برای فدا و صداقت بی پایان, ما مجاهد خلق بودیم  ما باید یک گرمه مجاهدی را داشتیم  ما آنچه در پشت سر پنهان کرده بودیم (خانه و خانواده) را باید  میدادیم , وما مجاهدین باید صلیب های خود را بردوش گرفته و به هرچه زندگی هست تف میکردیم و ما تف کردیم  , در واقع بر هر چه زندگی بود تف کردیم  گویند صدیقین در بهشت همردیف پیامران هستند پس ما مجاهدین باید بین المر خود یعنی خواستگاه تمامی عواطفمان را پیش کش مسعود رجوی میکردیم و کردیم  تا مثل حبیب الله (عشق خدا) محمد مصطفی  عاشق خدا باشیم ,اما برعکس عشقمان ما مجاهدین   مسعود رجوی شد. باید بین ما و او هیچ فاصله ای و حائلی نباشد وما اعضا باید با دادن گناهایمان و دیدن گناهانمان در آینه مریم جزو صدیقین و وارد  درگه مسعود رجوی میشدیم . و ما وارد این درگه شدیم .

بله شهید و شهیدان همراه با نام مجاهد خلق و فدا وصداقت همان ساختارهای بودند که رجوی جلب اعتمادش را بر روی آن بنا نهاد و با آن ساختارها ما اعضا را متقاعد کرد تا به درخواستهای نامعقول تن دهیم در حالیکه هر کدام از ما اعضا زندانی تشکیلات فرقه رجوی بودیم نقش زندانبان تشکیلات را هم بازی میکردم هر روز در نشستهای عملیات جاری و تفتیش عقاید خود ودیگران را مجبور میکردم مته روی خشخاش گذاشته تا خط خطوط مسعود رجوی را ساری و جاری کنیم.

ما برای رجوی غیر ممکن ها را ممکن کردیم مثلا جلوی چشممان سازمان نوح مجدّم را سر به نیست کرد همه در تناقض سعی کردیم وجود نوح را فراموش کنیم روزی فرمان و خودّام جلوی چشم ما خودسوزی کردند و مردند ما سعی کردیم خودسوزی آنها را به ضعف مبارزاتی آنها ربط دهیم وقتی هم امیر یونس جرات کرد و در گزارش روزانه خواند ما موشهای آزمایشگاهی سازمان هستیم همه او را به سخره گرفتیم که عقلش کار نمیکند در حالیکه عاقلترین ما بود .

مسعود رجوی بصورت زیرکانه میگفت جائی که قرآن ناطق یعنی من هستم چه نیازی به کتاب خواندن شما هست و تیز تر از او خواهر نسرین( مهوش سپهری هند جگر خوار) تشکیلات میگفت ما نیاز به دانشجو و لیسانس و دیپلمه نداریم ما نیاز به کسی داریم که اما و اگر نمیکنه ما به کسی نیاز داریم که خط پیش میبر بدون سئوال و جواب اما از حق نگذریم مسعود بیش از همه کتاب میخواند این در داستانها و تجربیات که از میتینگهای انتقادی انقلاب چین و ویتنام و گروهای کمونیستی قرآن و غیره تعریف میکرد پیدا بود حتی مسعود رجوی توسط روحانی جلال گنجه ای روایت و حدیث هم جعل میکرد و میگفت در زمان پیامبر, پیامبر برای خواص متینگ انتقادی میگذاشت آنها بخاطر اینکه فشار انتقادات را تحمل کنند در گرمای سوزان عربستان آنهم در زمان ظهر سنگ به شکم میبستند تا از درد این سنگهای داغ بسته شده به شکم درد انتقاد را فراموش کنند بله رجوی در این سالیان بصورت خیلی زیرکانه و روانشناختی و با برنامه ریزی دقیق وبا سیاست , متاسفانه اراده تمامی نفرات فرقه  را در دست گرفت و آنها را بی اراده به مردگان متحرک و برده تبدیل کرد بردگانی که به بردگی خود میبالند .

میر باقر صداقی انجمن وطنم 15 دسامبر 2018

© 2023 by Ground Floor. Proudly created with Wix.com

  • Black Facebook Icon
  • Black LinkedIn Icon
  • Black Google+ Icon