جناب حسین دولت آبادی و سایت آفتابکاران من می‌خواهم هفت دولت زیر

سایه بیرق ایران باشد،

میر باقر صداقی انجمن وطنم سوئیس ششم ژانویه 2020

شق القمر حسین دولت آبادی  در سایت آفتابکاران به متن برادرش محمود دولت آبادی در باب سوگواری قاسم سلیمانی

اگر به آقای حسین دولت آبادی جانور نگویم پس چه بگویم و جانور تر از آن سایت آفتابکاران فرقه رجوی , شما خائن ترین هستید جانم راه دور نروید حداقل برادرت محمود شرف دارد وشاید تو نیاز بیشتر داشتید تا فقط بنویسی, خرفت, وطن فروشی  هم حدی دارد . لجن تر از تو و سازمان مجاهدین نمیتوان یافت .

   ‎ حسین دولت آبادی درسایت آفتابکاران مینویسد  : روشنفکری» که حقیقت را می‌داند و پا روی حقیقت می‌گذارد و آن را به هر بهانه‌ای نادیده می‌گیرد، بی‌تردید خائن‌است… آن نویسندة نامدار ایرانی که کشتار هزار و پانصد جوان، مرد و زن ایرانی را نادیده می‌گیرد و برای جنایتکار، دل می‌سوزاند و پستان به تنور می‌چسباند، پیرمرد ابله، بزدل حقیر و خرفتی‌است که سَرِ‌پیری از هول و هراس، لجن به سر تا پای خودش می‌مالد و مجال و فرصت می‌دهد تا دیگران نیز او را لجن مال کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


او در زمان شاهنشاه، به بهانه این که «نویسنده است و فقط می‌خواهد بنویسد!!!»، دست به دامن «شهبانو» شده بود و در این سال‌های اخیر، به ‌همین بهانه، از ترس و زبونی، زیر بالِ عبای «آخوندهایِ معتدل» و «اصلاح طلب» پنهان شده‌است تا گزندی از روزگار نبیند. این نویسندة نامدار که روزگاری سنگ مردم را به‌ سینه میزد و سال‌ها از قِبِل آن‌ها نان می‌خورد، نمی فهمد و یا نمی‌خواهد بفهمد که هیچ بهانه و مستمسکی رفتار او را توجیه نمی‌کند و به خواری و خفت او منجر می‌شود. نه این حکومت و عناصر این حکومت خونخوار قابل دفاع نیستند، حکومتی که مردم گرسنه و عاصی را در خیابان‌ها به رگبار می‌بندد، جنایتکار‌است و جنایتکاران قابل دفع و دلسوزی نیستد، حتی اگر جنایتکاران دیگری آن ها را به قتل برسانند.”

اما درس تاریخی از انقلابی و انقلابیگری : ستارخان سردار ملی ؛ فردی که در تاریخ ایران جایگاهی رفیع و متعالی دارد؛ سرداری که هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی تعدی بیگانگان به ایران را برنتافت و فرای بحث‌های قومی، قبیله‌ای و عشیره‌ای در مقابل مزدور داخلی و متجاوز خارجی ایستاد. ستارخان با نام کامل «ستارخان قراچه‌داغی» و باقرخان با آغاز انقلاب مشروطه در تهران و سپس سراسر کشور رهبری آزادیخواهان آذربایجان و منطقه قفقاز را بر عهده گرفتند. هنگامی که شهر تبریز به مدت ۱۱ ‌ماه توسط قشون دولتی محمدعلی‌شاه قاجار محاصره شد، ستارخان و باقرخان به حمایت از مشروطیت تهران قیام کردند و در مقابل هزاران قشون اعزامی شاه قاجار ایستادند؛ تا جایی که از تسلط ماموران حکومتی بر شهر ممانعت کردند

پس از ماه‌ها محاصره تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلستان و محمدعلی شاه از مرز گذشت و به‌ سوی تبریز حرکت کرد و راه جلفا را باز کرد. در نتیجه این اقدام محاصره شهر به‌ پایان رسید و سربازان دولتی‌شاه و خوانین محلی مخالف مشروطیت از اطراف تبریز دور شدند. گر چه این اقدام روس‌ها باعث رفع محاصره تبریز شد اما ستارخان و دیگران مجاهدان تبریز در تلگرافی به محمدعلی شاه گفتند که شاه به‌ جای پدر و توده به‌ جای فرزندان است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد، نباید همسایگان پا به میان بگذارند. ما هر چه می‌خواستیم، از آن درمی‌گذریم و شهر را به اعلی‌حضرت می‌سپاریم. هر رفتاری که با ما می‌خواهند بکنند و اعلی‌حضرت بی‌درنگ دستور دهند که راه خواربار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران بازنماند. چنین تلگرافی در شرایطی که درگیری‌های آزادیخواهان تبریز و حکومت مرکزی بالاگرفته بود، معنای مشخصی داشت و آن مشخص‌ کردن خط‌ مشی مبارزان با خارجی‌هاست ، زیرا ستارخان می‌دانست که موجودیت ایران از هر منفعتی بالاتر است و او که مبارزه‌اش را در راه اعتلای ایران بنیان گذاشته بود، نمی‌خواست که بازیچه امیال دولت‌های بیگانه از جمله روسیه شود. ستارخان بر موضع خود چنان اصرار داشت که حتی وقتی روس‌ها به نشانه حمایت خود از ستارخان خواستند که پرچم‌شان را بر سردر خانه‌ او قرار دهند، ستارخان گفت: جناب کنسول! من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد، شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد .

میر باقر صداقی پنجم ژانویه2020

*********

© 2023 by Ground Floor. Proudly created with Wix.com

  • Black Facebook Icon
  • Black LinkedIn Icon
  • Black Google+ Icon