قصه قدیمی و تکراری فرقه رجوی برای پوشاندن گندهای تشکیلاتی و

ا یدئولوژیک به اقتباس از هر که از ما نیست بر ماست.

میر باقر صداقی انجمن وطن 28 اکتبر 2018 سوئیس

 

در ابتدا, از ته دل به دوستانم تبریک میگویم که  از فرقه رجوی جدا شده اند , بچه های

 لشکر 40 سابق موسی دامرودی , غلامعلی میرزایی و عظیم میش مست دست مریزاد

 به تک تک شما.

 

وقتی در سایت ایران افشاگر تاخت و تاز فرقه رجوی علیه دوستانم آقای غلامعلی میرزایی  و عظیم میش مست  را دیدم از خودم سئوال کردم واقعا فرقه رجوی در تشکیلات و ایدئولوژیک چنان توهم زده است که نقص ها و ضعفهای خود را نمی بیند یعنی واقعا آنها  فکر میکنند در جامعه ایده آل و جامعه بی طبقه توحیدی زندگی میکنند و هیچ کس حق جدا شدن و انتقاد از آنها را ندارد.

بیش از هزارا جدا شده و منتقد واقعا وزارتی و سپاهی هستند وقتی, از ستم تشیلاتی این فرقه سخن میگویند ,چرا حرف مشترک همه جدا شده ها یکی است .

 اما حرف جدا شده ها آنهم خلاصه شده "

 ( ما در فرقه رجوی برده بودیم حق تماس خانوادگی نداشتیم, حق نوشتن نامه را نداشتیم, حق ایمیل نداشتیم  ,حق ملاقات خانوادگی را نداشتیم , حق ازدواج نداشتیم, حق استفاده از وسایل ارتباط جمعی را نداشتیم , حق داشتن تلفن همراه را نداشتیم , حق داشتن اینترنت را نداشتیم حق گشتن آزاد  در خیابان را نداشتیم حق رفتن به شهر را نداشتیم   حتی برای رفتن به مقرهای دیگر هم باید اجازه و ویزای تردد میگرفتیم , حق آزادی نداشتیم  ما اعضا در سازمان مثل یک مرغ در قفس بودیم , به زندان خود عادت کرده بودیم  و ازهمه  آزادیها محروم بودیم. )  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادم هست بعد از سرنگونی دیکتاتوری سابق عراق صدام حسین و آمدن آمریکائیها به عراق خانواده ها خوشحال ازاینکه دولت عراق بر مرزها و کشور کنترل ندارد به امید دیدار فرزندان و عزیزانشان جلوی درب اشرف آمدند و از جمله این خانوادها خانواده غلامعلی میزایی  و عظیم میش مست  بود فرقه رجوی با مکث یک هفته ای نهایتا مجبور شد که درب را به روی این  اولین سری خانوادها باز کند اما در این یک هفته تمامی مقرها نشستهای توجیهی داشتند از جمله مقر ما به فرماندهی مهناز شهنازی و رقیه عباسی  . در این نشستها رقیه عباسی و مهناز شهنازی با مرز سرخ کردن ملاقات خانوادگی و شستشویی مغزی که معمولا با فشارروحی  جمعی جمع در نشستهای جمعی  یعنی عملیات جاری  روی فرد اعمال میشد همین غلامعلی و عظیم میش مست و قاسم و...... را مجبور کردند که به همسران و فرزندانشان و پدر و مادران  خود بگویند که آنها وزارتی هستند و رژیم آنها را فرستاده است و آنها نمیخواهند مجددا آنها را ببینند . آنموقع مخصوصا ملاقات همسران مرز سرخ بود و  خانم عظیم میش مست بخاطر اینکه بتوانند بعد  از بیست سال شوهرش را ببیند به نفرات فرقه رجوی گفته بود عظیم برادر من است و  من برای دیدار برادرم آمده ام و بعد از این دیدار بدلیل جبر و فشارهای نشستهای عملیات جاری عظیم مجبور شد بگوید خانم مذبور خواهرش نیست بلکه خانمش بود که برای دیدار و ملاقات آمده است .بعد از اعتراف عظیم سر ملاقاتش با همسرش  رقیه عباسی و مهناز شهنازی این را چماق کرده بودند که دیدید رژیم میخواهد با زن و خانه و خانواده شما را از مبارزه بیاندازد . آنروزها  روزهای عجیب و خیلی مسخره بود. خانوادها بعد از یک دهه یا دو دهه برای ملاقات فرزندان و عزیزانشان آمده بودند ولی سازمام نمیگذاشت این خانوادها با عزیزانشان کمی خلوت کنند و درد ودل سالیان دوری را با هم نجوا کنند . همه تلاش فرقه رجوی این بود که یک نفر جاسوس وسط این خانوادها بفرستد تا نگذارد آنها در تنهایی با هم حرف بزنند راستی چرا فرقه رجوی از خانواده می ترسید . چه توهم و چه حبابی دور ما را در فرقه رجوی پوشانده بود که فرقه رجوی از ترکیدن این حباب میترسید . بعد از خروجم از سازمان من هم شدم اول عصا کش وزارت اطلاعات و هم اکنون رده تشکیلاتی مرا فرقه رجوی به استخدامی سپاه و وزارت اطلاعات بالا برده است هنوز هم خودم در شوک هستم اگر من استخدامی هستم چرا بخاطر یک لقمه نان در این سوئیس مجبورم کار ساختمانی بکنم . بهتر بود در خانه میماندم و از حقوق دریافتی بهره میبردم .نسبت دادن  جدا شده ها و منتقدین به وزارت اطلاعات و سپاه توسط فرقه رجوی ,  قصه قدیمی و تکراری رجوی برای پوشاندن گندهای تشکیلاتی و ا یدئولوژیک به اقتباس از هر که از ما نیست بر ماست است . فرقه رجوی برخلاف بزرگ نمائی از کوچکترین حرکتهای خانواده ها در بیم و حراس است چنانچه مراجعه من به صلیب سرخ و یو ان اچ سی آر در سوئیس به مزاق این فرقه خوش نیامد و مجبور شد به من مارک سپاهی بزند و هفته پیش شاهد آزادی دختر آقای حسین نژاد  بودیم مگر این فرقه بارها خانم زینب حسین نژاد را مجبور نکرده بود علیه پدر و خواهرش حرف بزند ولی چی شد آخر دیدیم حق به حقدار رسید و مژده باد به آقای قربانعلی حسین نژاد بخاطر آزادی دخترش زینب  .

 من خوب میدانم وقتی برادرم در برنامه پرونده فرقه رجوی علیه من حرف میزند چقدر در تشکیلات مورد آزار و اذیت قرار گرفته  است , میرواقف را مجبور کردند  که آن  دروغها را در برنامه پرونده علیه من  بگوید اگر فرقه رجوی  از تماس خانوادها ترسی ندارد , برادرم میتوانست در این  برنامه شماره تلفن یا آدرس ایمیل اعلان کند تا مادر بیچاره من بعد از سی سال با او تماس بگیرد .

اما متاسفانه باز فرقه رجوی میخواهد با تکرار قصه تکراری قدیمی و نسبت دادن منتقدین به وزارت اطلاعات و سپاه  برده گان در آلبانی را بیشتر به بند و بردگی بکشد و زمان بخرد برادرم میر واقف الان 60 سال دارد من نمیتوانم به او برنامه زندگیش را دیکته کنم اما من میتوانم از او خواهش کنم با مادر تماس بگیرد این چیز پیچیده ای نیست  . چرا فرقه رجوی میخواهد همه را در دور باطل بچرخاند و به کوچکترین خواسته های خانوادها تن ندهد ؟

میر باقر صداقی  انجمن وطنم 28 اکتبر 2018 سوئیس 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

,,,,,,,,,,,

   

© 2023 by Ground Floor. Proudly created with Wix.com

  • Black Facebook Icon
  • Black LinkedIn Icon
  • Black Google+ Icon